آلبوم تصاویر

یادکد کد یادها

علی اصغر روزبه در 24 اردیبهشت ماه سال 1329 دیده به جهان گشود. پدرش حسین نام داشت.
ایشان سرانجام در 26 مهر ماه سال 1404 در سن 75سالگی به سوی معبود شتافت.
مزار آن مرحوم در ردیف 0 شماره 0 امام زاده حسن آسارا قرار دارد.

حاج اصغر روزبه؛ مردی از تبار رازها

الموت را که بنگری، سرتا به پا همه راز است. الموت را به رازهایش و به راستی‌هایش می‌شناسند. به درستی‌ها. الموت قلعه‌ای رازناک در سمت رازناک‌ترین رازهای تاریخ است. سر به سمت اسرار آفرینش دارد. قامت به افلاک آسمان می‌ساید. با عقاب‌های در پرواز در بالای پس ابرها نسبت دارد. با شیران آرمیده بر سکوهای بلندی که از آن بالاها به تمام هستی پایین می‌نگرند. حاج اصغر روزبه مردی از تبار قلعه الموت بود. از دیار حسن صباح. از مملکت تاریخ. از رازهای الموت آمده بود. خود رازی بود در میانه‌ی رازها. سری بود در میانه‌ی اسرار. هیچ‌کس دل به رازهایش نبرد.

حاج اصغر روزبه تاریخ شفاهی چندین نسل بود. ذره ذره‌ی وجود تهران را آن روزها لمس کرده بود که حتی آب لوله‌کشی نداَشت. مسافران بازار بعد از خریدهایشان، برای استراحت شب باید به فرحزاد می‌رفتند تا از هجوم پشه‌ها و نبود بهداشت و آب در امان باشند. حاج اصغر روزبه در آن تهران قد می‌کشید. در آغاز جوانی تجارت از اینجا می‌‌آموخت. اعتبار کسب می‌کرد. نجابت می‌اندوخت. از تهرانی با چنین اوصاف، با سرمایه‌ای که بجز اعتبار و ایمانش نبود، بسته‌های بزازی می‌خرید، بر دوش می‌کشید، به این روستا و آن روستا می‌برد.

مشتریانش مادران بودند. مادرانی که دختری برای خانه‌ی بخت داشتند. دل در تپش جهیزیه‌ای که جان‌پرورده‌اش در خانه بخت شرمسار نباشد. مادرانی که امیدی نداشتند، جز زاییدن گوسفندان در فصل آینده و پرداخت اندک‌اندک بدهی جهیزیه‌ی دختر با فروش شیر و ماست.

حاج اصغر بزاز اما وقتی به روستا می‌آمد خجالت از چهره‌ی مادران می‌زدود. مادارن دور تا دورش جمع می‌شدند. جنس را هر چقدر که می‌خواستند، می‌داد. ریالی یا تومانی اگر می‌گرفت، تنها کارش نوشتن اسم آن مادر در دفترش بود. دور بعدی که می‌آمد همان مادران دوباره باز می‌آمدند. دوباره می‌خریدند اما پولی برای پرداخت نداشتند. مادران می‌دانستد حاج‌اصغر، این بار هم پول نمی‌خواهد.

مادران را به صدای‌شان می‌شناخت آخر او سر بالا نمی‌آورد تا بر چهره‌ای نگاه کند. چهره‌های مادران در امانت ایمان او بودند. همین‌قدر که صدای‌شان را تشخیص می‌داد کافی بود.

دعای مادری که دخترش را با حهیزیه‌ای که او می‌آورد به خانه بخت می‌فرستاد، برایش کافی بود. بدهی یک مادر از پول شیر و ماست گاه تا چندین سال طول می‌کشید که تسویه شود. حاج اصغر بزاز اما باز هم جنس می‌داد و دوباره جنس می‌داد و دوباره در دفترش می‌نوشت.

هیچ‌کس یاد ندارد که حاج اصغر بزاز گفته باشد بدهی‌های پیشن‌ات را تسویه کن. دست‌هایش تنها برای متر کردن و  دادن جنس در هوا می‌چرخید. دستی که برای دادن داشت، زبانی برای ستاندن نداشت. آنچه بود تمام حیا بود و نجابت. ایمان بود و صداقت. نرمخویی بود و آرامش. و اکنون به آرامشی ابدی پیوست.

یادش گرامی‌ست.
روحش و روانش در جوار رازها و اسرار سربه‌مهرش در آرامشی ابدی باد.


  الجزء ٢٩

﴿ سورة الملک - سورة ٦٧ - تعداد آیات ٣٠ ﴾ 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿١﴾ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ ﴿٢﴾ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ ﴿٣﴾ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِیرٌ ﴿٤﴾ وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّیَاطِینِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِیرِ ﴿٥﴾ وَلِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ ﴿٦﴾ إِذَا أُلْقُوا فِیهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِیقًا وَهِیَ تَفُورُ ﴿٧﴾ تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ کُلَّمَا أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ ﴿٨﴾ قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلّا فِی ضَلالٍ کَبِیرٍ ﴿٩﴾ وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿١٠﴾ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لأصْحَابِ السَّعِیرِ ﴿١١﴾ إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ ﴿١٢﴾ وَأَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿١٣﴾ أَلا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ﴿١٤﴾ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ ﴿١٥﴾ أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الأرْضَ فَإِذَا هِیَ تَمُورُ ﴿١٦﴾ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ ﴿١٧﴾ وَلَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ ﴿١٨﴾ أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَیَقْبِضْنَ مَا یُمْسِکُهُنَّ إِلّا الرَّحْمَنُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ بَصِیرٌ ﴿١٩﴾ أَمْ مَنْ هَذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْکَافِرُونَ إِلا فِی غُرُورٍ ﴿٢٠﴾ أَمْ مَنْ هَذَا الَّذِی یَرْزُقُکُمْ إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَنُفُورٍ ﴿٢١﴾ أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمْ مَنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿٢٢﴾ قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَةَ قَلِیلا مَا تَشْکُرُونَ ﴿٢٣﴾ قُلْ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الأرْضِ وَإِلَیْهِ تُحْشَرُونَ ﴿٢٤﴾ وَیَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ﴿٢٥﴾ قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿٢٦﴾ فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَقِیلَ هَذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ ﴿٢٧﴾ قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِیَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ یُجِیرُ الْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿٢٨﴾ قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَیْهِ تَوَکَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ ﴿٢٩﴾ قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرًا فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمَاءٍ مَعِینٍ ﴿٣٠﴾

لطفاً خاطرات و دلنوشته های خود را برای درج در این صفحه در کادر زیر بنویسید

دلنوشته های قبلی:
امام زاده حسن, آسارا, البرز
در حال بارگیری نقشه...
مسیریابی
بستن

هدیه به عزیزان

جهت حمایت از مؤسسه خیریه مورد نظر روی تصویر آن کلیک فرمایید

4221594_856.png 1394-11-04_17-14-58.png 3f6379555150e57af450163be10a17d1.png 19_orig.png 1468930738_.png

جستجو در صفحات درگذشتگان