آلبوم تصاویر

یادکد کد یادها

شهید «احمدعلی نیری» در ۱۹ سالگی در تاریخ ۲۷ بهمن سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ در اروندرود به فیض شهادت نائل آمد . كتابی از خاطرات این شهید بزرگوار با نام عارفانه به همت نشر شهید «ابراهیم هادی» منتشر شده است.
بارزترین صفت عارف شهید احمدعلی نیری ادب و مهربانی و تواضع بود. هیچ كس از احمد آقا بی ادبی ندیده بود. احترام و تواضع و مهربانی ایشان زبانزد بچّه‎ های مسجد بود.
شهید نیری همه‎ی بچّه ‎ها را مؤدبانه صدا می‎كرد. هیچ كس در حضور او كوچك نمی‎شد. ممكن نبود با كسی به خصوص نوجوانان با خشونت برخورد كند. بزرگ‎ترین عامل جذب ایشان هم همین ادب و مهربانی ایشان بود. ایشان در مقابل همه‎ی تازه‎واردها از جا بلند می‎شد و احترام می‎كرد. برای تشویق بچّه‎ها به آن‎ها هدیه می‎داد كه بیشتر هدایای ایشان كتاب بود.
هرگز ندیدیم كه در امور معنوی و دینی كسی را مجبور كند، بلكه آن‎قدر عاشقانه از زیبایی‎های اعمال دینی می‎گفت تا همه به آن گفته‎ها رفتار كنند. اگر موضوع خنده‎داری گفته می‎شد، مانند همه می‎خندید؛ امّا در مقابل معصیت و گناه واكنش نشان می‎داد. همه می‎دانستند كه اگر در مقابل احمد آقا غیبت كسی را انجام دهند، با آن‎ها برخورد خواهد كرد.
در كنار این موارد باید ادب در مقابل قرآن و اهل بیت (علیهما السّلام) را اضافه كرد. احمد آقا بسیار اهل توسل بود. درباره‎ی قرآن هم هر روز خواندنِ با دقّتِ قرآن را فراموش نمی‎كرد. ایشان در وصیتنامه‎ی خود نیز به قرآن سفارش كرده است.
شهید احمدعلی نیری تأكید فراوانی بر نظارت بر اعمال خود داشت. از همان زمان كودكی به حق‌الناس و نماز اول وقت بسیار حساس بود. در مقابل معصیت و گناه واكنش نشان می‌داد. همه می‌دانستند كه اگر در مقابل او غیبت كسی را بكنند با آن‌ها برخورد سختی خواهد كرد.

یكی از دوستان شهید احمد علی نیری خاطره ای از او نقل می كند :
یك روز بهش گفتم من نمیدانم چرا توی این چند سال اخیر شما در معنویات رشد كردی .
می خواست بحث را عوض كنداما سوالم را تكرار كردم . گفتم حتما علتی داره.گفت اگه طاقتش رو داری بشین تا برات بگم.
یه روز با رفقای محل وبچه های مسجد رفته بودیم دماوند. همه مشغول بازی بودند یكی از بزرگترها گفت احمد آقا برو كتری روآب كن بیار…
منم راه افتادم راه زیاد بود كم كم صدای آب به گوش رسید.از بین بوته ها به رودخانه نزدیك شدم.تا چشمم به رودخانه افتاد یه دفعه سرم را انداختم پایین و همان جا نشستم بدنم شروع كرد به لرزیدن نمیدانستم چه كار كنم .
همان جا پشت درخت مخفی شدم …می توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم.
پشت آن درخت وكنار رودخانه چندین دخترجوان مشغول شنا بودند.. .همان جا خدا را صدا زدم و گفتم خدایا كمك كن.
خدایا الان شیطان به شدت من را وسوسه میكند كه من نگاه كنم هیچ كس هم متوجه نمی شوداما خدایا من به خاطر تو ازین گناه می گذرم.
كتری خالی را برداشتم از جایی دیگر آب تهیه كردم ورفتم پیش بچه ها ومشغول درست كردن آتش شدم
به سختی آتش را آماده كردم و خیلی دود توی چشمم رفت و اشكم جاری بودیادم افتاد حاج آقا گفته بود هركس برای خداگریه كند خداوند او را خیلی دوست خواهد
داشت . گفتم ازین به بعد برای خدا گریه میكنم حالم منقلب بود و از آن امتحان سخت كنار رودخانه هنوز دگرگون بودم.
اشك میریختم ومناجات می كردم خیلی باتوجه گفتم یا الله یا الله… به محض تكرار این عبارات صدایی شنیدم كه از همه طرف شنیده میشد به اطرافم نگاه كردم صدا از همه سنگریزه های بیابان و درختها و كوه می آمد!!! همه می گفتند سبوح القدوس و ربنا الملائكه والروح…
از آن موقع كم كم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد…”
******
یكی از دوستان شهید نیری كه شاهد لحظات شهادت ایشان در عملیات بود چنین نقل می‌كند: «در لحظه شهادت تركشی به پهلویش اصابت كرد. وقتی به زمین افتاد از ما خواست او را بلند كنیم. وقتی روی پاهایش ایستاد رو به سمت كربلا دستش را به سینه نهاد و آخرین كلام را بر زبان جاری كرد «السلام علیك یا ابا عبدالله». احمدعلی موقع خاكسپاری با اینكه شش روز از شهادتش می‌گذشت ولی دستش هنوز به نشانه ادب بر سینه‌اش قرار داشت.»

لطفاً خاطرات و دلنوشته های خود را برای درج در این صفحه در کادر زیر بنویسید

دلنوشته های قبلی:
تهران, بهشت زهرا (س), قطعه 24, ردیف 76, شماره 32, قطعه 24, ردیف 76, شماره 32, قطعه 24, ردیف 76, شماره 32, قطعه 24, ردیف 76, شماره 32
در حال بارگیری نقشه...
مسیریابی
بستن

هدیه به عزیزان

جهت حمایت از مؤسسه خیریه مورد نظر روی تصویر آن کلیک فرمایید

4221594_856.png 1394-11-04_17-14-58.png 3f6379555150e57af450163be10a17d1.png 19_orig.png 1468930738_.png

جستجو در صفحات درگذشتگان