صفحه یادبود شهید عباس عسگری

در صورتی که عکس، فیلم یا هرگونه محتوای دیگری در رابطه با شهید عباس عسگری در اختیار دارید، با استفاده از فرم زیر برای ما ارسال کنید تا در این صفحه قرار گیرد.

نام :عباس
نام خانوادگی : عسگری
نام پدر : حسین
تاریخ تولد : 1335/07/02
محل تولد : تهران
سن : 25 سـال
مذهب : اسلام شیعه
تاریخ شهادت : 1360/06/04
محل شهادت : بازی دراز
شغل : پاسدار
دسته عملیاتی : سپاه
شهید عباس عسگری در 2 مهر ماه سال 1335 در تهران متولد شد.این شهید والامقام دارای ملیت ایران و مذهب اسلام شیعه بود.وی تحصیلات خود را تا مقطع سیکل ادامه داد و به عضویت سپاه درآمد.
این شهید گرانقدر سرانجام در 4 شهریور ماه سال 1360 در سن 25 سـالگی حوادث ناشی از درگیری در بازی دراز به شهادت رسید.
مزار این شهید در اطـلاعاتی مـوجود نـیست قرار دارد.
اَلسَّلامُ عَلي رَسوُلِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلي نَبِي اللّهِ اَلسَّلامُ عَلي مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ؛ اَلسَّلامُ عَلي اَهْلِ بَيْتِهِ الطّاهِرين اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيُّهَا الشُّهَدآءُ الْمُؤْمِنُونَ؛ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ الاْيمانِ وَ التَّوْحيدِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَنْصارَ دينِ اللّهِ وَ اَنْصارَ رَسُولِهِ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلامُ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدّارِ اَشْهَدُ اَنَّ اللّهَ اخْتارَكُمْ لِدينِهِ وَ اصْطَفاكُمْ لِرَسُولِهِ؛ وَاَشْهَدُ اَنَّكُمْ قَدْ جاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ ذَبَبْتُمْ عَنْ دينِ اللّهِ وَ عَنْ نَبِيِّهِ؛ وَ جُدْتُمْ بِاَنْفُسِكُمْ دُونَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّكُم قُتِلْتُمْ عَلي مِنْهاجِ رَسُولِ اللّهِ؛ فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنْ نَبِيِّهِ وَعَنِ الاِْسْلامِ وَ اَهْلِهِ اَفْضَلَ الْجَزآءِ وَ عَرَّفَنا وُجُوهَكُمْ في مَحَلِّ رِضْوانِهِ وَ مَوْضِعِ اِكْرامِهِ مَعَ النَّبِيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَدآءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ اُولَّئِكَ رَفيقاً اَشْهَدُ اَنَّكُمْ حِزْبُ اللّهِ وَاَنَّ مَنْ حارَبَكُمْ فَقَدْ حارَبَ اللّهَ وَ اَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ الْفائِزينَ الَّذينَ هُمْ اَحْيآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَعَلي مَنْ قَتَلَكُمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَ الْمَلاَّئِكَةِ و َالنّاسِ اَجْمَعينَ اَتَيْتُكُمْ يا اَهْلَ التَّوْحيدِ زائِراً وَبِحَقِّكُمْ عارِفاً وِبِزِيارَتِكُمْ اِلَي اللّهِ مُتَقَرِّباً وَ بِما سَبَقَ مِنْ شَريفِ الاْعْمالِ وَ مَرْضِي الاْفْعالِ عالِماً فَعَلَيْكُمْ سَلامُ اللّهِ وَ رَحْمَتُهُ وَ بَرَكاتُهُ وَ عَلي مَنْ قَتَلَكُمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَ غَضَبُهُ وَ سَخَطُهُ اَللّهُمَّ انْفَعْني بِزِيارَتِهِمْ وَ ثَبِّتْني عَلي قَصْدِهِمْ وَ تَوَفَّني عَلي ما تَوَفَّيْتَهُمْ عَلَيْهِ وَ اجْمَعْ بَيْني وَ بَيْنَهُم في مُسْتَقَرِّ دارِ رَحْمَتِكَ اَشْهَدُ اَنَّكُمْ لَنا فَرَطٌ وَ نَحْنُ بِكُمْ لاحِقُونَ

سلام بر رسول خدا سلام بر پیامبر خدا سلام بر محمد بن عبداللّه سلام بر خاندان پاکش سلام بر شما ای شهیدان با ایمان سلام بر شما ای خاندان ایمان و توحید سلام بر شما ای یاران دین خدا و یاران رسول خدا - که بر او و آلش سلام باد - سلام بر شما بدان شکیبائی که کردید پس چه خوب است خانه سرانجام شما گواهی دهم که براستی خداوند شما را برای دین خود انتخاب فرمود و برگزیدتان برای رسول خود و گواهی دهم که شما در راه خدا جهاد کردید آن طور که باید و دفاع کردید از دین خدا و از پیغمبر خدا و جانبازی کردید در رکاب رسول خدا و گواهی دهم که شما بر همان راه رسول خدا کشته شدید پس خدای تان پاداش دهد از جانب پیامبرش و از دین اسلام و مسلمانان بهترین پاداش و بشناساند به ما صورت های شما را در جایگاه رضوان خود و موضع اکرامش همراه با پیمبران و راستگویان و شهیدان و صالحان و چه نیکو رفیقانی هستند آن ها گواهی دهم که شمائید حزب خدا و هر که با شما بجنگد مسلماً با خدا جنگ کرده و براستی شما از مقربان و رستگارانید که در پیشگاه پروردگارشان زنده اند و روزی می خورند پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آن که شما را کُشت آمده ام به نزد شما برای زیارت ای اهل توحید و به حق شما عارفم و بوسیله زیارت شما بسوی خدا تقرب جویم و بدان چه گذشته از اعمال شریف و کارهای پسندیده دانایم پس بر شما باد سلام خدا و رحمت و برکاتش و لعنت خدا و خشم غضبش بر آن کس که شما را کُشت خدایا سود ده مرا به زیارت شان و بر آن نیتی که آن ها داشتند مرا هم ثابت بدار و بمیرانم بر آن چه ایشان را بر آن میراندی و گرد آور میان من و ایشان در جایگاه خانه رحمتت گواهی دهم که شما بر ما سبقت گرفتید.
اطـلاعاتی مـوجود نـیست
در حال بارگیری نقشه...
لطفاً خاطرات و دلنوشته های خود را برای درج در این صفحه در کادر زیر بنویسید

دلنوشته های قبلی:
نجوای دل
نامه‌ای به شهید عباس عسگری شهید عزیز، عباس جان… نمی‌دانم چرا شبی که گذشت، نام تو بی‌صدا از میان خوابم عبور کرد؛ نمی‌دانم چرا آمدی، چرا صدایت را شنیدم، چرا حضورت را حس کردم بی‌آنکه چهره‌ات را ببینم. اما می‌دانم که خوابت، مثل نسیمی آرام، در دلم جا باز کرد. در خواب، دیدم که پیکرت را آوردند… نه غم بود، نه هراس؛ فقط یک حس عجیب از آرامش، انگار که روحی دور اما مهربان خواسته باشد کسی دوباره صدایش کند؛ کسی دوباره نامش را با احترام بخواند؛ کسی دوباره بگوید: «یاد تو زنده است.» بعد که بیدار شدم و اسمت را جستجو کردم، دیدم نوشته‌اند جاویدالاثر. برای لحظه‌ای مکث کردم… با خودم گفتم: پس آن تصویری که دیدم چه بود؟ اما بعد فهمیدم، شاید خواب‌ها با زبان دیگری حرف می‌زنند؛ شاید می‌خواستند بگویند: هر روح بزرگی که گم نشده باشد، هرگز گم‌شده نیست. هر اسمی که در دل‌ها جا دارد، همیشه «بازگشته» است. عباس جان… اگر چه تو را نشناخته‌ام و نمی‌دانم چرا نامت در خواب من جاری شد، اما از همان لحظه احساس کردم باید برایت بنویسم؛ احساس کردم باید یک لحظه مکث کنم، به تو فکر کنم، به راهی که رفتی، به نوری که آدم‌ها از آن حرف می‌زنند، به رد قدم‌هایی که شاید هیچ‌کس ندیده، اما زمین، آسمان و خدا دیده‌اند. این نامه را برایت نوشتم نه از سر شناخت، بلکه از سر احترام. نه از سر طلب پاسخ، بلکه از سر یک حس ساده و انسانی: اینکه نامت بی‌دلیل وارد خوابم نشده. روح تو در آرامش، نامت جاودان، و مسیرت روشن برای همه‌ی کسانی که امروز نامت را می‌خوانند… از جمله من. — یک دل که امشب تو را یاد کرد.

جستجو در صفحات درگذشتگان