نام :حسین
نام خانوادگی : پورتقی
نام پدر : محمود
تاریخ تولد : 1346/11/05
محل تولد : تهران
سن : 18 سـال
مذهب : اسلام شیعه
تاریخ شهادت : 1364/11/27
محل شهادت : فاو
شغل : دانش آموز
دسته عملیاتی : بسیج
شهید حسین پورتقی در 5 بهمن ماه سال 1346 در تهران متولد شد.این شهید والامقام دارای ملیت ایران و مذهب اسلام شیعه بود.وی تحصیلات خود را تا مقطع چهارم متوسطه ادامه داد و به عضویت بسیج درآمد. این شهید گرانقدر سرانجام در 27 بهمن ماه سال 1364 در سن 18 سـالگی و در عملیات سال والفجر8 حوادث ناشی از درگیری در فاو دعوت حق را لبیک گفت. مزار این شهید در قطعه 53 ردیف 82 شماره 5
بهشت زهرا (س) قرار دارد.
بسم رب الشهدا والصدیقین
دست عنایت الهی:روایتی از حضور درتجمع مردمی جنگ رمضان
این روایت:دیدارها مادرشهید
فردای شبی که پرچم کوچکم را به دوست عزیزم تقدیم نموده بودم ،اورا دیدم که مثل هرشب روی شانه هایم می زند ،به سمت اوبرگشتم وسلام کردم ،پرچم بزرگی رادردست داشت ،به طرف من آورد وبا لبخندی از سرمهر گفت بیا این مال توست ،من که کاملا تعجب کرده بودم تشکر کرده وبلافاصله لبخند زنان پرسیدم از کجا به سلامتی؟بی درنگ گفت هیچی خریدم ،گفتم باشه برای خودت واوهم با مهربانی همیشگی اش پاسخ داد نه این مال توست ،گفتم پس خودت چی ؟جواب داد برای خودم هم یکی گرفتم الان دست دوستم اون طرف میدونه،شاید دیگه به من نده ،هردو لبخندی زدیم واوپیشنهاد کرد به سمت کنار جایگاه در مقابل جمعیت برویم پرچم را در آن نقطه به اهتزاز درآوریم ،موافقت کردم واز راه باریک کنار باغچه به طرف نزدیکی جایگاه شروع به حرکت کردیم ،به محض رسیدن به آن نقطه خانم مسنی که پرچم کشورمان را دردست داشت وتمثال مبارک رهبری عزیز مان آقاسید مجتبی خامنه ای رابا سنجاق قفلی های طلایی به روی پرچم نصب کرده بود با دیدن ما دونفر دوستم رابه آغوش گرفت وبوسید وبعد هم مرا بوسید وبالبخندی از عمق جان خطاب به هردونفرما گفت آفرین به این حجاب شما ،بعد مرا هم در آغوش گرفت ،ما دونفراز این مادر عزیزومهربان تشکر کرده وبه سمت مقابل جمعیت به راه افتادیم ،مدتی تا نزدیکی های انتهای مراسم ایستادیم که دوستم خداحافظی کردو محل راترک نمود ،من نگاهم هنوز به کنار جایگاه بود وآن مادر بزرگوار که روی لبه کنار باغچه نشسته بود وپرچم همراه تمثال رهبری را باشوق تمام به اهتزاز در می آورد،ناگهان متوجه عکس شهیدی شدم که به گردنش آویخته بود ،پس از اتمام مراسم جلو رفتم ضمن گفتن التماس دعا از ایشان درمورد عکس مذکور سوال نمودم ،مکث بغض آلودی نمود وسپس گفت پسرم است ،من که از قبل حدس زده بودم ولی باورش برایم دشواربود از ایشان پرسیدم چند سالشون بود با آهی از عمق جان گفت ۱۸ سال ،دستم راروی شانه اش گذاشتم وپرسیدم دردفاع مقدس هشت ساله شهیدشدند؟گفت بله ،گفتم خدابه شما سلامتی دهد ،چه سعادتی ،ما مدیون دسته گل های شما هستیم وایشان رادر آغوش گرفتم، بغضم ترکید وهای های در بغلش گریه کردم اوبا مهربانی مادرانه اش دلداری ام داد وگفت خواهش می کنم ،شماروکه می بینم با این حجاب وچادر نیرو می گیرم ،من با چشمانی که هنوز اشکبار بود به عمق چشمان پرنفوذش خیره شدم وگفتم ماکه انجام وظیفه می کنیم ومدیون خون عزیزان شماییم ،همه شهدادر وصیت نامه هاشان به حفظ حجاب بانوان تاکید داشتند ،سری تکان داد وگفت بله ،من ادامه دادم خدا نگذرد از گناه کسانی که بی حجابی وبی حیایی رادر جامعه ما رواج دادند،لبخندی زد وبا امیدواری گفت درست می شه ان شاالله،جرات کردم واز محل سکونتشان پرسیدم ایشان بامهربانی پاسخ دادو از محل سکونت من پرسید وبعد گفت تنها می آیی؟که گفتم مادرو مادر بزرگم پادرد دارند ومن به نمایندگی از آن هاهرشب در مراسم میدان شهدا شرکت می کنم ،ایشان با دلواپسی گفت تنهایی می ری مشکلی نیست ؟طوری که به اواطمینان دهم لبخند زنان گفتم نه مادرجان ،مردم الحمدلله تا دیر وقت در خیابان هاهستند ،برادران ایست بازرسی ونیروی انتظامی هم حضور دارند لبخندی زد وگفت الحمدلله مراقب خودت باش وبه مادرو مادربزرگت هم خیلی سلام برسان، تشکر کردم ودستش رابوسیدم ،خواستم آدرس منزلشان را بپرسم تابرای عرض ادب خدمتشان بروم خصوصاکه ایام نوروز هم بود ولی راستش شرمندگی وخجالت اجازه این کار رابه من نداد ولی باردیگر شهامت به خرج دادم وگفتم مادرجان از حسین آقا بخواهید مراخیلی دعاکند واگر قابل باشیم ماراشفاعت کند باز لبخند زنان گفت چشم عزیزم ،اورا محکم در آغوش گرفتم وبا وی خداحافظی نمودم .
درحالیکه پرچم بزرگ ایران عزیزمان رادردست داشتم به همراه جمعیت از خیابان مجاهدین اسلام به طرف میدان بهارستان به راه افتادم ،به میدان که رسیدم خانمی تقریبا مسن از کنارم رشد وبا لحنی زننده خطاب به من گفت انقلابی مزخرف ،من که حسابی جا خورده بودم خواستم چیزی بگویم ولی بهتر دیدم سکوت نمایم ،اوباگقتن این جمله سریع از کنارمن دور شد ومن هم به مسیرخود ادامه دادم .
در طول مسیر ناگاه بی اختیار مقایسه ای در ذهنم شکل گرفت بین آن مادر شهید واین خانم مسن که تفاوت ره از کجا تابه کجاست وباخودفکرکردم که وقتی به آن سن وسال برسم درکدام طرف ایستاده ام وآیا خداوند توفیق ثبات قدم به بنده را عطا خواهدنمود یانه ،به فرزند آن مادر شهید عرضه داشتم شهید حسین پورتقی عزیز شما لطف بفرمایید ودستگیر من وامثال من درهردوسراباشید که عاقبت به خیر شویم ،درهمین افکار غوطه وربودم وبازشهید پورتقی دردو دل می کردم که خودرا جلوی درب منزلمان یافتم،واردشدم واز پله ها بالا رفتم ،فکرم هنوز مشغول آن دو خانم مسن بود وحکمت برخورد با آن دو در یک شب فراموش نشدنی ،درب آپارتمان را بازکردم وواردشدم،مادرم با مشاهده پرچم بزرگ دردستان من با تعجب پرسید پرچم از کجا ؟بازهم پرچم نصیبت شد؟لبخندی زدم وسلام کردم وگفتم بله ،این بار یه بزرگش ،مادرم هم خندیدو گفت مبارک باشه ان شاالله، من بلافاصله گفتم دوستم برام خریده ،مادرم گفت دستش دردنکنه ،الهی هرچی از خدا می خواد بگیرد ،حاجت روابشه ان شاالله ،کفش هایم را درجاکفشی گذاشتم وبه اتاقم رفتم ولی همچنان تصویر آن دوخانم ذهنم را حسابی درگیر خودش کرده بود ،باخود فکرکردم حرفهای آن خانم مسن در میدان بهارستان که با بغض وکینه توی صورتم رها شد بهترین تعریفی بود که تاحالا از خودم شنیده بودم،لبخندی از سر رضایت زدم وپرچم بزرگ راکنار پرچم کوچک ایران کنار سجاده ام قرار دادم.
دیدار آن مادر شهید عزیز عنایت دیگری بود که در شب های حضورم درمیدان شهدا نصیبم شده بود .
به امید تداوم این توفیقات برای بنده وامت همیشه درصحنه ایران اسلامی
سمیه عزیزی
اَلسَّلامُ عَلي رَسوُلِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلي نَبِي اللّهِ اَلسَّلامُ عَلي مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ؛ اَلسَّلامُ عَلي اَهْلِ بَيْتِهِ الطّاهِرين اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيُّهَا الشُّهَدآءُ الْمُؤْمِنُونَ؛ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ الاْيمانِ وَ التَّوْحيدِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَنْصارَ دينِ اللّهِ وَ اَنْصارَ رَسُولِهِ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلامُ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدّارِ اَشْهَدُ اَنَّ اللّهَ اخْتارَكُمْ لِدينِهِ وَ اصْطَفاكُمْ لِرَسُولِهِ؛ وَاَشْهَدُ اَنَّكُمْ قَدْ جاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ ذَبَبْتُمْ عَنْ دينِ اللّهِ وَ عَنْ نَبِيِّهِ؛ وَ جُدْتُمْ بِاَنْفُسِكُمْ دُونَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّكُم قُتِلْتُمْ عَلي مِنْهاجِ رَسُولِ اللّهِ؛ فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنْ نَبِيِّهِ وَعَنِ الاِْسْلامِ وَ اَهْلِهِ اَفْضَلَ الْجَزآءِ وَ عَرَّفَنا وُجُوهَكُمْ في مَحَلِّ رِضْوانِهِ وَ مَوْضِعِ اِكْرامِهِ مَعَ النَّبِيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَدآءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ اُولَّئِكَ رَفيقاً اَشْهَدُ اَنَّكُمْ حِزْبُ اللّهِ وَاَنَّ مَنْ حارَبَكُمْ فَقَدْ حارَبَ اللّهَ وَ اَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ الْفائِزينَ الَّذينَ هُمْ اَحْيآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَعَلي مَنْ قَتَلَكُمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَ الْمَلاَّئِكَةِ و َالنّاسِ اَجْمَعينَ اَتَيْتُكُمْ يا اَهْلَ التَّوْحيدِ زائِراً وَبِحَقِّكُمْ عارِفاً وِبِزِيارَتِكُمْ اِلَي اللّهِ مُتَقَرِّباً وَ بِما سَبَقَ مِنْ شَريفِ الاْعْمالِ وَ مَرْضِي الاْفْعالِ عالِماً فَعَلَيْكُمْ سَلامُ اللّهِ وَ رَحْمَتُهُ وَ بَرَكاتُهُ وَ عَلي مَنْ قَتَلَكُمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَ غَضَبُهُ وَ سَخَطُهُ اَللّهُمَّ انْفَعْني بِزِيارَتِهِمْ وَ ثَبِّتْني عَلي قَصْدِهِمْ وَ تَوَفَّني عَلي ما تَوَفَّيْتَهُمْ عَلَيْهِ وَ اجْمَعْ بَيْني وَ بَيْنَهُم في مُسْتَقَرِّ دارِ رَحْمَتِكَ اَشْهَدُ اَنَّكُمْ لَنا فَرَطٌ وَ نَحْنُ بِكُمْ لاحِقُونَ
سلام بر رسول خدا سلام بر پیامبر خدا سلام بر محمد بن عبداللّه سلام بر خاندان پاکش سلام بر شما ای شهیدان با ایمان سلام بر شما ای خاندان ایمان و توحید سلام بر شما ای یاران دین خدا و یاران رسول خدا - که بر او و آلش سلام باد - سلام بر شما بدان شکیبائی که کردید پس چه خوب است خانه سرانجام شما گواهی دهم که براستی خداوند شما را برای دین خود انتخاب فرمود و برگزیدتان برای رسول خود و گواهی دهم که شما در راه خدا جهاد کردید آن طور که باید و دفاع کردید از دین خدا و از پیغمبر خدا و جانبازی کردید در رکاب رسول خدا و گواهی دهم که شما بر همان راه رسول خدا کشته شدید پس خدای تان پاداش دهد از جانب پیامبرش و از دین اسلام و مسلمانان بهترین پاداش و بشناساند به ما صورت های شما را در جایگاه رضوان خود و موضع اکرامش همراه با پیمبران و راستگویان و شهیدان و صالحان و چه نیکو رفیقانی هستند آن ها گواهی دهم که شمائید حزب خدا و هر که با شما بجنگد مسلماً با خدا جنگ کرده و براستی شما از مقربان و رستگارانید که در پیشگاه پروردگارشان زنده اند و روزی می خورند پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آن که شما را کُشت آمده ام به نزد شما برای زیارت ای اهل توحید و به حق شما عارفم و بوسیله زیارت شما بسوی خدا تقرب جویم و بدان چه گذشته از اعمال شریف و کارهای پسندیده دانایم پس بر شما باد سلام خدا و رحمت و برکاتش و لعنت خدا و خشم غضبش بر آن کس که شما را کُشت خدایا سود ده مرا به زیارت شان و بر آن نیتی که آن ها داشتند مرا هم ثابت بدار و بمیرانم بر آن چه ایشان را بر آن میراندی و گرد آور میان من و ایشان در جایگاه خانه رحمتت گواهی دهم که شما بر ما سبقت گرفتید.